نه که فکر کنید به من ربطی داره هـــا، ولی فکر نکنین هیچ ربطی هم نداره!
ده سالی هست با اینترنت و ایمیل و وبلاگ و سایت و "این جور چیزها" سر و کار دارم. همهی سر و کارم با "این جور چیزها" هم فقط محض مقاصد و مصارف شخصی و سرگرمی نیست. بلکه بخش عمدهای از کارمم با "این جور چیزها" بدجوری گره خورده!
قدم به قدم تمام اتفاقاتی که از ده سال پیش (تقریبا) تا ده دقیقه پیش (دقیقا) در این دنیای بی در و پیکر "این جور چیزها" افتاده، به مدد حافظهی وحشتناک قویای که دارم، خوب یادم هست. از زمانی که هیچ سایتی غیر قابل دسترسی(!) نبود و شمار سایتهای ایرانی هم به زور به شصت هفتاد تا میرسید تا امروز که همه چی کلا عوض شده!
بارها شده که خواستم مطلبی در این مورد بنویسم، اما هر بار "پای لنگی و درنگی.." تا امروز که دیگه فکر نکنم بتونم جلوی خودم رو بگیرم! ما جزو مظلوم ترین و بیچاره ترین کاربران اینترنت در کل دنیا هستیم! و این یک واقعیت تلخ اما واضح است!
شما مطمئن نیستی که صبح حتما بتونی ایمیلت رو چک کنی، مطمئن نیستی که حتما بتونی با مشتری ترکیهای یا هندیت از طریق یاهو ارتباط برقرار کنی و کارها رو هماهنگ کنی. مطمئن نیستی که بتونی سر وقت انتخاب واحد کنی حتی از تو سایت خود دانشگاه! عمرا نتونسته باشی تو سایتی که برات اساماس زدن، چک کنی ببینی فیش حج مادربزرگت مجاز شناخته شده یا نه، عمرا نتونسته باشی از طریق سایت های خودرو سازی داخلی، ماشینی که میخوای بخری!
اگر سر و کارت با کامپیوتر باشه، خیلی وقتها نیاز داشتی مقاله های خارجی رو بخونی یا از خارجی هایی که قبلا مشکل تو رو داشتن کمک بگیری! در حالت عادی تونستی؟ عمرا! حتما لازم بوده از یک سری مسیرهای فلان و فلان باهاشون ارتباط برقرار کنی و مشکلت رو حل کنی! اصلا چرا راه دور میری؟ همین الان الان، تو گوگل ایمیج، سرچ کن بشقاب! آقا بشقاب دیگه! بشقاب غذا خوری! یا هرچی دلت خواست اصلا! ببین چند درصدشون "غیر قابل دسترسی" هستن! چه برسه دیگه به مقالات خارجی و حرف زدن با مشتری های خارجی و ارتباط گرفتن با اقوام مقیم خارج و واویلا چه توقع هاااااااا!
اما تا دلت بخواد تبلیغ انگشتر نئونی مخصوص پارتی میبینی و عطر فلان کننده و رنگ بهمان کننده و عکس بی حجاب فلان بازیگر با پسوند داغ داغ و فیلم منتشر شده فلان فوتبالیست تو مهمونی و کِرِم... استغفرالله!
حالا اینا همشون چند سالی هست قارچطوری سبز شدن جلوی چشممون.. یک اتفاق بد ولی باعث شد دیگه نتونم خودمو کنترل کنم!
میزبان وبلاگ بلاگفا رو همه میشناسیم. دست کم شما که داری این نوشته رو میخونی حتما میشناسی که الان اینجایی..
یه مدتی تو صفحه آشناتر از آشنای فیل ***ترین***گ تو لیست سایتهای مثلا بی ضرر و بلکه پرفایده برای ما کاربرای بی فهم و شعور اینترت در ایران که مسلما خودمون اندازه یه جلبک هم شعور نداریم و نمیدونیم چی برامون خوبه و چی بده، اسم سایت بلاگفا هم بود! اونم تو قسمت شبکه های اجتماعی (فک کن!!!) آقای شیرازی (مدیر سایت بلاگفا) کلی اینور و اونور زد و کلی یقه کشی کرد تا بالاخره موفق شد اسم بلاگفا رو از تو اون صفحه در بیاره! خب دمش گرم!
ولی فکر میکنین به جاش چی جایگزین شد؟ هه! پلاکفا! الان یه نگاه به قیافه این سایت بندازین! بابا کجا داریم زندگی میکنیم آخه ما؟؟؟
(اصلا بحثم، بحث کهنه کپی کردن از رو همدیگه نیست ها! حرفم "آن چیز دیگر است")
با غیظ و غضب ِ تمام داشتم سایت رو نگاه میکردم، تو لیست سایتهای پر بازدیدش اولین چیزی که دیدم روش کلیک کردم (ماهواره به سبک ایرانی)
حالا مطالبش؟! نمیخواد به خودت زحمت بدی اصلا ارزش نگاه کردن هم نداره، من خودم یکیشو براتون گلچین کردم! یکی از مطالبش تحت عنوان "بدون شرح!!!! +18" رو بخون، بعدش با من و خودت همدردی کن!
یه زمانی هرکی از دوستام میخواست زیر و بالای کسی رو از رو وبلاگش بشناسه، به من میگفت سر و تهش رو براش در بیارم. کلا تخصصم این بود یه دوره ای! یه حس خرچنگی قوی دارم که تو نود و نه درصد مواقع درست کار میکنه! امروز یاد اون روزها افتادم و خرچنگطوری یه نگاهی به سر و شکل و زیر بم این وبلاگ انداختم و ..."آه که امروز دلم را چه شد..."
بعد دومین وبلاگ تو همون لیست...
سومین وبلاگ
چهارمین وبلاگ
و...
حالم داره از همه چی به هم میخوره دیگه 
--
پ.ن: لینک کردن اون وبلاگ ِ یا اون مطلب خاص تو این نوشته، هیچ کار سختی برام نبود، ولی دلم نخواست این کارو بکنم!
پ.ن2: چون تو را ذکر و دعا دستور شد / زان دعا کردن دلت مغرور شد (مولانا)
پ.ن3: آنچه دیدی بر قرار خود نماند / وینچه بینی هم نماند بر قرار (سعدی)
|