سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۹ | 19:30 | رازپوش -
شرطی شده ای را می مانم
که باخته باشد
شرط را
خودش
زندگی
امید
و خدا را حتی!
لبخند که میزدی...
چه جای غصه و ملال؟
چه جای یأس و اندوه؟
چه جای سرگیجه و "دردگیجه" حتی؟!
امروز، تنها خاطرهی لبخندت ماندهست و
یک کوه غصه
یک باغ پر از خارهای یأس
تب ِسرگیجه هایی که با ترانه پاشویه میشوند!
و رقص علائم دستوری در تن خاطره ها!
تعجب
سوال
تشدید
که هر کدام در پساپیش خاطره خوانی
-جای جای،
کنج کنج-
تکرار و ایهام را وامانده اند گویی!
***
لبخند که میزدی...
من معنی ققنوسم!