حساب که میکنی، حسابت پاک به چشم آینه میرسد!
اما سوال که میشوی، به گمان تیرگی حسابت،
آینه میشکنی بی باور؟
آن هم به وهم گمان؟
گمان تیرگی؟
تیرگی ِحساب؟
چه باک!
چه کس تو را گفت سرود شب و خواب مریم و راز سپیده،
باور عاشق ترین شاعر دیار عقوبت است؟
باور نکن شعرهای ناسرودهی این عالمیان خفته در آغوش پیچک و دیوار را!
تو بپرس: حسابت پر است؟
و من پر میزنم پی ِ صفای سهراب و سوسوی فروغ و
گلایه بی گلایه از سردی آتشی که
افولش هم سوزان است هنوز...
حتی سوزاننده تر از طلوعش انگار!
( عجب! چه تفاوت پیچیده ایست
میان سوزانده شدن با سوختن! )
تو بخند: کاغذباطله فروشی؟
و من پرپر ِ شعرهای ناخوانده از بحر شدهی چشمهایت را
به گزافهی یک لبخند،
ارزانییت کنم...
تو ببین: شکسته ترین تندیس جامنمای ِغرور،
به خاکپای ِ آوایی صمیمی
از دورهای نه چندان دور ِ دور،
-تکه تکه، هزار بهانه، هزار من!-
و من بسرایم هزارپاره ای از سرود دلتنگی،
نه غرور! که چشم ندارم برای دیدنش
و اندیشه ام راه ندارد به تفکرش
که چرا و چه و چون و چند؟!
حالا حساب کن، دوباره باز:
یکی خفته به خفیهی دربار بی کسی،
یکی جسته از صحیفهی آواز اطلسی!
بگو کدام سبک تر؟
کدام سنگین تر؟
معیار هم بیدارباش ِ سر صبح ِ نماز وجدانت!
قضا که نشود، کافیست؟
تو بگو عالِم منبر نشین باور های من!
***
اثاث را میتوان کشید و برد، بی بهانه حتی!
اساس را ولی، کشیدن مشکل است
و کُشتن گویی سهل!
خانه کجا؟ راه کجا؟
نشانی آن مجنون ترین بید را میخواهم!
که سایهاش حتی سر ظهر غربت هم، کم نمیشد!
که سایهاش نمیگریخت از آفتاب، باد، پنجره، دود،
از درد و قرص و خون و صبوری!
و بهانه اش "باید" بود! باید ترین!
راهی ِ پوچستانی دور و سرد و بی رنگم
دیر نکن!
پیشبازم که نیامدی سجاده نشین بنفشه!
به بدرقه ام بیا
بیا و این دم ِ رفتنی، بگو آن مجنون ترین بید
قربانی کدام حادثهی بی تکرار شد
که آفتابش اسماعیل و
سایهاش ابراهیم بود انگار!
تو بگو دخیل ِ بسته بر ضریح کدام سبزینه،
نگشاد گره از کار اساس ِ خانهی ما؟
پایه بر پای ِ خدا
قاب از حرف ِ خدا
عشق با اذن ِ خدا
حال اما
آدمی و دل و احساس و همه هرچه که هست
دست و لب بسته، به فرمان غرور؟!
پس خدا ؟؟
***
حساب که میکنی، لابد گمان آینه ات پاک است
که رخ به رخشاش نشسته ای هنوز!
و معیار ِ سنجهات، همان قد قامت قضا نشدن،
حصار پشت حصار،
و قربه الی الله
و لاغیر!
اما
خون ِ آفتاب را چطور میتوان پای سایه نوشت؟
جور نمیشود، دوباره حساب کن!
من معنی ققنوسم!