- خب امروز باید راجع به چی حرف بزنیم؟
- {سکوت}
- باشه نمیخواد فعلا چیزی بگی. خودم یادم اومد. قرار بود امروز 3 جلسهی قبلی رو جمع بندی کنیم.
اگر یادت مونده باشه، بهت گفته بودم که عزت نفس، مهم ترین راه رسیدن به تعالیست و حتما باید برای پیشرفت و گذشتن از این مرحلهی سخت، به این موضوع فکر کنی که تمام سختی ها و ناراحتی ها میگذره و بالاخره خواهی نخواهی، روزگار به کار خودش ادامه میده عزیز من! حتی اگر تو دو دستی بچسبی به گذشته و خاطراتی که داری و نخوای قبول کنی ارزشهایی که اینهمه سخت براشون جنگیدی، امروز به هیچ درد تو نمیخورن و الان برگ جدیدی از دفتر عمر ورق خورده. یا به تعبیری انکار بزرگترین عامل عقب موندن تو زندگیه. حواست با منه؟
- {سکوت}
- خوبه! ببین یه یارویی هست به اسم هارولد کلمپ که تو جلسات قبلی چند تا از مباحث بعضی کتابهاش رو با هم مرور کردیم. یادته که؟ گفتم این آقا معتقده اغلب مردم در حالتی از سردرگمی به سر میبرن که اطلاعی هم از اون ندارن و نمیتونن دربارهی موقعیتشون تو خواب و رویا، عقیده و باوری در ارتباط با زندگی در جهان های روحانی بالاتر داشته باشن. میفهمی؟ حالا ممکنه در جواب این حرف بگی عوضش یه یاروی دیگه ای هم هست به اسم استایگر که عقیده داره سفیر روح بودن تنها کافی نیست تا آدم بتونه به راحتی دست از انکار بکشه و به تسلیم برسه تا بعد مراحل بعدی رو طی کنه. خب حرفت درسته! ولی نمیشه این دو رو با هم مقایسه کرد. از دید ایدئولوژیک هر قدر بیشتر در حیطهی آزادی معنوی پیشبری، دست کشیدنت از پایبندی های "بندی" و "خطی" راحت تره و بهتر و راحت تر میتونی با این مشکلت کنار بیای... حالا دیگه به نظرم وقتش شده که یه حرفی بزنی تو ام! هوم؟
- {سکوت}
- حتی نگاهت هم حرفی نمیزنه! لااقل سعیات رو بکن! میخوای اصلا دوباره برگردیم به نظریات کلمپ؟ یا مباحث بعدی رو ادامه بدیم؟ به نظرم از حرفهای کلمپ بیشتر خوشت میاد؟ ها؟
- {سکوت}
- آها فهمیدم. شاید تو هنوز فکر میکنی فالون از بقیه بهتر جواب میده؟ باز میخوای راجع به تفاوت های دان جین و تائو زنگ بحث کنی و نتیجه گیری کنی که در حق شی گونگ جفا شده؟ خب در هر صورت، همینم بهتر از ساکت موندنته! ولی اگه حرف نزنی مجبور میشم...
{در باز شد، پرستار بد اخلاقی داخل اتاق آمد}
امروز حالت چطوره؟ باز که نشستی زل زل داری به آینه نگاه میکنی! بلند شو باید آماده بشی برای معاینه. دکتر زیاد وقت نداره، زود باش! {همین موقع دکتر وارد اتاق شد}
- خب امروز باید راجع به چی حرف بزنیم؟
- {سکوت}
- باشه نمیخواد فعلا چیزی بگی. خودم یادم اومد. قرار بود...
من معنی ققنوسم!