
سالها پیش، به شاگردانش گفته بود "نقطه" آغازگر خلق اثر است، ابزار خالق، اساس آغاز، اصول و بنیاد پیدایش است. نقطه را بگذار و نقاطی در پیاش.. وصلشان کن بههم.. خط پدیدار میشود.
و خط، پیچیدهترین مفهوم سادگیست!
خطوط صاف و منحنی و ساده و درهم، خطوط نازک و پهن، روشن و تیره. اجرام و اجسام، ابعاد و سطوح، بُعد و طول و فاصله، همه و همه زائیدهی نقطه و خط اند.
روی تختهی کلاس، چند نقطه نشان زده بود و با پیوندشان به هم، یک در بسته پدید آورد. گفت اگر دو نقطهی سمت راست را پائینتر میکشیدم و خطوط منتهی را مورب، این در باز بود!
یکی به طعنه گفته بود: حالا که بسته است!
نقاط سمت راست را پاک کرد، کمی پائینتر نقاطی نشان زد، خطوط منتهی را مورب کشید و بعد همان در باز شد! گفت زندگی هم انگاری همین نقطه بازی هاست! ولی نه که به همین راحتی بشود نقاطش را جا به جا کرد و خطوطش را کج و راست.
حواستان به نقطه هایی که میگذارید باشد. از اولین نقطه که تعیین کنندهی فضاست، تا آخرین نقطه که تکمیل کنندهی مفهوم. نقاط به تنهایی مفهومی ندارند، تا خطشان نکنی، به هم ربطشان ندهی، به هیچ دردی نمیخورند! بعد هم به شوخی گفته بود: نقاط بر عکس آدمها، تا "خاطی" نشوند، به کار نمیآیند! «نقطه ها آغاز آفرینشند و شما آفرینندهي خطوط »
***
سالها گذشته است
و امروز
آفرینندهی خطوط ِ درهای باز،
در انتهای منحنی سنگینی از نقاط مبهم
به تنهایی
رسالت "تکامل مفهوم" را به دوش میکشد...
من معنی ققنوسم!