شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹ | 10:39 | رازپوش -
چه فرق دارد؟
صدایی باشد که مدام حساش کنی،
یا حسی باشد که مدام صدایش کنی؟
حادثهای سمج، با ریتمی یکنواخت
پیوسته و بی وقفه،
یکریز، وقوع مکرر خود را اعلام میکند!
حساش کنم یا بشنومش؟
صدایش کنم یا ببینمش؟
دنبالش بگردم، نیست!
رهایش کنم، آوار است...
تب دردگیجه، همانقدر داغ است که روز اول بود: درجه یک!
و هی ترانه هم پشت ترانه که بیاید،
فرقی به حال بود و نبود صدا و حس بیتاب و تب داغ تکرار ندارد!
گنجهی سوزان کلمات، قفل است!
صندوق طلایی نتها هم!
بیچاره آخرین ترانهی دلواپس من! بی انتها و بیضرب ماندهست
"نمیپرسی تو از حال خرابم
نمیبینی فغان و اشک و آهم"
من معنی ققنوسم!