یادت، رفتهست به آنسوی واژه های موزون
به آن سوی پر سوی نور، قافیه، غزل!
یادت، پرید!
چون کبوتری رها که تاب قفس نداشت
رفت
تا اوج آسمان نیلی خدا،
پرید
تا پشت ابرهای بی انتها
یادت، نماند
کنار دلواپسی برف و ستاره
یادتنماند که باید کنار باران و من میماندی..
یادت... نیست در این گم واژه های بی قافیه!
یادت هست؟ بهانه و آفتاب بودم
سایهی ستاره بودی
شعر بودی، شور بودم
عاقل ترین دیوانه بودی
مجنون ترین فرزانه بودم
...
نه! یادت نیست...
یادت که رفت و پرید و نماند، بی بهانه!
اما
یادم هنوز به یاد توست که اینگونه
در این دایره
به دور نقطه ای میچرخد و میچرخد و ...
یاد عالم میکنیم اما فراموشیم ما !! *
* مصراع فوق از پرتو بیضایی
--
** این نوشته از مجموعهی نوشتههای نسبتا قدیمی تر است با کمی تغییر در نگارش اولیه.
من معنی ققنوسم!