کیستم من؟
چیستم من؟
به که مانم؟ به چه نامند مرا؟
نه همین پیکره ی آدم گون،
نه همین روح خدایی،
نه همین نگاه پر نور،
نه همین جلوه ی فانی،من ِ من کیست؟
همه ی عمر گذشت
از پی روز و شب و ثانیه و ساعت و سال،
از پی گردش گردون،
از پی ساختن "کلبه ای از جنس بلور"! من ِ من کیست؟
به همین خرده قناعت قانع،
یا که عصیانی ام از نوع رجیم؟!
پشت این صورتک بی عاری
پشت این لبخند های عاری از هشیاری
پشت این هلهله های عبث و تو خالی
پشت این زمزمه های یک سره تکراری،
کیست آن من؟
چه غریبم اکنون با من ِ خویش!
یا که با نیمه ای از آن همه من!
با همان نیمه ی گمگشته که در خاطره ها وا مانده ست..
با همان صورتک با تو همیشه خندان..
چه غریبم اکنون با من ِ من!
قرنها پیش چهره ی واقعی ام پیدا شد،
- ناگاه! -
از پس صورتک ساختگی
- ساخته ی درد و عذاب! -
و در آن لحظه ی ناب ِ ناگاه
چشم تو آینه ی نهان و پیدایم شد!
و تو دیدی تنها، که چه پنهان دارم
پشت آن صورتک بی عاری...
چه دیدی که به یکباره رمیدی از من؟!
***
آه یارب...
خوش تر آن بود که پنهان می ماند
باطن تلخ و هراس انگیزم
در پس صورتک ساختگی م!
--
نیمچه توضیح: این نوشته مال یک سال پیش بود دقیقا! قبلا هم جای دیگه ای نوشته بودم!
من معنی ققنوسم!