قشنگ تو همین فازم خیلی وقته! هر وری میچرخم فقط قیافهم: دو نقطه دش هف!
{یادش بخیر یه زمونی ته افدخارمون این بود که شرت کی شکلک های یاهو رو از حفظیم! حتی اون مخفی هاشو! :ی}
آره خلاصه! واقعا یکی از ریاضت های دنیوی به گمون من فهمیدنه! برای اولین بار تو زندگیم، این آخریا حس حسادت رو دارم تجربه میکنم!
از بس کلمه م رو هوایی گرفتم و گفتم من هیششششوخ تو زندگیم حسود نبودم {واقعا هم هیشششوخ تو زندگیم در هیشششش موردی حسود نبودم} طبق معمول خدا گذاشت تو کاسهم!
گفت بیا! به قول ما ترکها: آل سنه حسادت!
خیلی وقته با همه وجودم به تمامی نفهم های این مرز و بوم و اون مرز و بوم و جمیع مرز ها و بوم های داخل و خارج، حسودی میکنم!
به خدا! هرچی نفهم تر باشی همونقد راحت تری.. حالا خوبه همچین فهمیده و فرهیخته هم نبودما اینجوری دارم حرص میخورم، اگه دوزار بیشتر بارم بود که دق مرگ شده بودم تا حالا صد بار! :|
واقعا چطور میتونن اینقدر چندش آور باشن بعضی ها! (اکثرا)
خیلی وقته دیگه زدم تو کار حلوا و بچه شیر و شیر و کپور و "شوریده چشم درشت دریایی" ِ سوخاری و کبابی و سرخ شده! لیاقت ندارن که.. از اینور بر میدارن میبرن اونور خالی میکنن! قشنگ یه مشت بارکش زبون درازن!
بر سر آنم که..
= :-> :ی
من معنی ققنوسم!