امروز هفدهم خرداد است نقطه!
به روایتی سی روز قبل از هفدهم تیر 401!
حالا اینکه سی روز دیگه یهو صبح پا میشی و میبینی به قول سید:
تنها شبی هفت ساله خوابیدم و
بامدادان هزارساله برخاستم..
و ایضا در ادامه:
دارم هی پا به پای نرفتن "صبوری" میکنم!
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند...
آره داشتم میگفتم! اینکه سی روز دیگه یهو صبح که از خواب پاشدی، اول آفتاب پاشدی.. میبینی چهل ساله شدی و دیگه بعله!
وقتی قرار بود سی ساله بشمم همش فکر میکردم الان یهو یه اتفاقی قراره بیفته ولی خب هیچی نشد!
سر بیست سالگیمم همینطور!
دیگه وارد شدم که سر این یکی هم هیچی نمیشه.. جز اینکه همچنان دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم.. هرچند فرش قرمزی هم جایی پهن نیست ولی خب همین که میشد یه گلیم پاره رو هم بندازم سر چوب و رامو بگیرم برمم برا من بس بود که اونم باشد روزی که تمام کلمات عاقل شوند!
فقط هول ورم داشته که نکنه یه روز بیام اینجا تیتر بزنم که چل قبل پنجاه و بازم همین دری وری ها رو بنویسم و منتظر عاقل شدن تمام کلمات مونده باشم همچنان.. که هیچ بعیدم نیست!
هعععی... ![]()
چیزنوشت: خرم آن روز...
من معنی ققنوسم!