هم خودم، هم حوصله م هم صبر و قرار و طاقتم! خودمو محکم بستم به طناب ِ "ول کن بابا در حد تو نیستن" بلکه چند وقت دیگه هم اینطوری سر کنم! منتها اینم انگاری دیگه زورش نمیرسه منو نگه داره!
خیلی وقته به این "باور" رسیدم که اگه منو از حافظه ی خیلی از این شاخ و شوخا بگیرن، رسما هویتشون به فنا میره! جدی میگم! با همه صداقتم!!
منتها! بحث همون نئون های بالای میوه فروشی هاست! بحث همون آدم بادی های جلو تعویض روغنی ها، دادزن های جلو مغازه ها، عقل های نیم بندی که به چشمهای پرده پوشه، بحث بحث سیاهی لشکره، بحث دادار دودور و منم منمه! منم حریف این چیزا دیگه نیستم! واقعا نیستم!!
به قول بهمنی جان: روستایی تر از آنم که... حریف این کثافت کاری ها باشم! و متاسفانه تو این دوره زمونه، اگه کثافت نباشی باختی! واقعا باختی! به همه این کثافت های منفعت جو...
فقط دو سال دیگه باید طاقت بیارم.. فقط دو سال دیگه ایشالا!! بعدش دیگه خلاص!
این دو سالم تحمل میکنم..
خوبیش اینه که چیز جدیدی نیستن هیچکدوم اینا! هرچند هر روز ابعادشون گسترده تر و فک کش آورنده تر میشه! ولی خب جدید نیستن! تا بووووووووووووووده همین بوده!
هر روز صبح خروس خون
کت و شلوار شیک پیرکاردینم رو می پوشم
وظیفه شناس و متعهد!
خبر دار می ایستم جلوی سینما "رکس"
تا بوق سگ! تا وقتی از خستگی بیهوش بشم! تا وقتی صدای فریاد تاندون های دستم به تمام پس کوچه های مغزم برسه!
اونا نمیفهمن من با چه چندشی موقع گرفتن و پاره کردن بلیط هاشون نگاهشون میکنم! اصلا براشون مهم نیست... حتی مارک کت و شلواری که تنمه! اصلا نیومدن فیلم ببینن که! حتی هرگز نمیفهمن تا چه حد از نظر من حقیر و ناچیزن!
طاقت بیار.. فقط دو سال دیگه...
پ.ن: مطمئنم اگر اسمشو میذاشتم دسته بیل، الان اونا هم موقع جر دادن خودشون به همین اسم صداش میکردن! مثل تمممممممممممام اسامی و چیزای دیگه ای که از من "دزدیده" شده تو تمام این سالها!
چیزنوشت: طبع دون از ره تقلید به نیکان نرسد/ پای اگر خواب کند، چشم نخوانند او را! "بیدل دهلوی"
.
من معنی ققنوسم!