سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ | 10:13 | رازپوش -
یک نخ سیگار برداشت،
میان لبهایش گذاشت
صدای جرقه فندک نقره ای آمد
فندک را نزدیک سیگار برد،
چشمهایش را بست
صدای جلز و ولز روشن شدن سیگار را بلعید!
چشمهایش را باز کرد ...
تمام محیط اطراف را سایه ی دود فرا گرفت ..
جدول روزنامه را برداشت
یک افقی: نفس کشنده به سیگار
نوشت پ ک
یک عمودی: سال گذشته
نوشت پ ا ر
چشمهایش را دوباره بست
تکرار یک افقی .. مرور یک عمودی ..
چشمهای نمناکش را باز کرد ..
تمام محیط اطراف را سایه ی یک عمودی فرا گرفت ...
--
این داستانک را هم، قبلا در یازده آبان 87 جای دیگری نوشته بودم.
من معنی ققنوسم!